راز اداره کسب و کارهای کوچک و موفق

چرا برخی ازکسب وکارهای کوچک زنده میمانند و رونق مییابند، در حالی که برخی دیگر اینطور نیستند؟ اگر این سوال را از یک مشاور کسب و کار، استاد دانشگاه یا حتی یک بیزینسمن باتجربه بپرسید، موضعگیری آنها متفاوت خواهد بود.
پاسخها شامل موارد زیر است: استراتژیهای بازاریابی هدفمند، انتخاب و پشتیبانی کارکنان، خدمات مشتریان برجسته، چشمانداز مشترک آینده… این فهرست ادامه دارد. اخیراً به نظر می رسد که بیشترین پاسخ “نوآوری” باشد. درواقع پاسخ شرکتهای کوچک به این سوال، چگونگی استفاده از منابع محدود برای حمایت از نوآوری است.
در حالی که همه این پاسخها ارزشمند هستند، واقعیت کمی پیچیدهتر است. در یک نظرسنجی که اخیرا از مدیران عامل 2100 شرکت استرالیایی به عمل آمده، پرسیده شد که موفقیت را چگونه ارزیابی می کنند، نتایج بسیار خردمندانه و شهودی بودند.
همانطور که انتظار میرفت، پاسخها بسیار متنوع بودند. آنها شامل مواردی از جلب رضایت مشتریان تا افزایش سود و ارائه محصول یا خدمات با کیفیت، بودند. با استفاده از یک نرم افزار تحلیل دادههای کیفی به نام Leximancer، نمودارهای بصری برای جمعبندی پاسخها ترسیم شدهاند.
این نمودار نشان دهندهی تعداد کلماتی که مدیران عامل اغلب استفاده میکنند است. کلماتی که در یک دایره ظاهر میشوند اغلب با هم استفاده میشوند و خطوط بین کلمات نشان دهنده همزمانی قوی میان آنها است. در شکل 1 نمودار خلاصه پاسخها را میبینیم.

شکل 1: دیدگاه شرکتهای استرالیایی در مورد موفقیت

وضوح روابط درون واژگانی در عکس اورجینال شکل 1
شکل 2 شرکتهای “رشدگرا” را با شرکتهایی که دیدگاه چندان دقیقی از معنای موفقیت ندارند، مقایسه میکند. این نمودار نشاندهنده شرکتهایی است که هیچ قصد رشدی را گزارش نکردهاند. به این کسب و کارهای کوچک شرکتهایی بر مبنای “سبک زندگی” میگویند.
این شرکتها که بر حفظ وضعیت موجود یا حتی کاهش فعالیتهای خود متمرکز هستند، موفقیت را توانایی جلب رضایت مشتری، کسب سود و بازگشت سرمایه اولیه میدانند. علاوه بر این، خانواده، سبک زندگی، شادی و تأمین حقوق بازنشستگی برای صاحبان یا مدیران این کسب و کارها بسیار مهم است.
نزدیکی کلمات و عباراتی مانند “مشتریان”، “کارمندان” و “شادی” در شکل 2 نشان میدهد که موفقیت برای مدیران عامل بسیار شخصی و احساسی است. 20% از شرکتکنندگان در این نظرسنجی مشمول کسب و کارهای بر “مبنای سبک زندگی” هستند. این گروه از افراد برای اشتغال و ارائه خدمات در اقتصاد استرالیا بسیار مهم هستند. آنها اشتیاق کمی برای رشد، نوآوری و صادرات دارند واغلب در بخشهای اقتصادی تحت پوشش بیمه قرار دارند، ولی همچنان سودآور هستند.

شکل 2: موفقیت از منظر شرکتهای بر مبنای “سبک زندگی”

تحلیلی از پاسخهای تشریحی از سوی شرکتهایی که رشدگرایی متوسط یا زیادی داشتند در شکل 3 آمده است. تصویر متفاوتی است با آنچه در شکل 2 دیدیم. مدیران عامل این شرکتها بیشتر بر سهامداران، مشتریان و کارمندان متمرکز هستند. آنها موفقیت را در دستیابی به طیف گستردهتری از اهداف، از جمله سودآوری، رضایت مشتری، خوشحالی کارکنان، اهداف سهامداران، کیفیت محصول یا خدمات و رشد میبینند.
این تحلیل نشان میدهد در این دست از شرکتهای “رشدگرا” نظرات کمتری تحت تاثیر احوالات شخصی و احساسات مدیر عامل است. در عوض، تمرکز بر شرکت و سهامداران آن است. از سؤالات دیگر مشخص شد که شرکتهای “رشدگرا” به احتمال بیشتری به واگذاری تصمیم گیری اقدام میکنند. این شرکتها به احتمال زیاد فروش حاصل از نوآوری دارند، بزرگتر هستند، کارکنان را آموزش میدهند و به احتمال بیشتری به اقدامگرایی و رشد بیشتر دستمیزنند.

شکل 3: موفقیت از منظر شرکتهای “رشدگرا”

این یافته ها به ما چه می گویند؟ این اطلاعات بیان کنندهی این نیستند که یکی از این نوع شرکتها (شرکتهای “برمبنای سبک زندگی” یا “رشدگرا”) در رشد اقتصاد بر دیگر برتری دارند. هر دو نوع بخش مهمی از اقتصاد را شکل میدهند.
اداره آمار استرالیا تخمین میزند که در ژوئن 2009، شمار شرکتهای بدون کارمند 1.2 میلیون بودهاست و 500000 شرکت بین یک تا چهار پرسنل استخدام کردهاند. روی هم رفته کسب وکارهایی بر مبنای “سبک زندگی” بخش قابل توجهی از 11 میلیون استرالیایی شاغل را استخدام میکنند. آنها محصولات و خدمات ضروری، به ویژه خدمات شخصی را ارائه می دهند. در حالی که توجه کمی به آنها در رسانهها و دانشگاهها می شود، بقای آنها برای اقتصاد همچنان مهم است.
از آنجایی که اکثر شرکتهای بر مبنای “سبک زندگی” تنها صاحب کسب و کار، به همراه تعداد اندکی از افراد دیگر را استخدام میکنند، موفقیت شکلی شخصیتر میگیرد. شرکت باید اهداف سبک زندگی صاحب کسب و کار را از لحاظ تأمین معاش، بازنشستگی و رضایت مشتریان نزدیک و خودمانی فراهم کند.
اما شرکتهای “رشدگرا”، بهویژه آنهایی که در نهایت به رشد پایدار دست مییابند، موفقیت را متفاوت میبینند. آنها بر نیازهای طیف وسیعی از ذینفعان و توانایی خود برای برآوردن نیازهای آنان متمرکزهستند. برای دستیابی به رشد، استفاده از نوآوری، جهانیسازی برند، آموزش، مهارت واگذاری تصمیمگیری و سایر شیوههای مدیریتی صحیح، بسیار مهم هستند.
این رویکرد جامع به مدیریت برای حمایت از اهداف رشد مهم است. بنابراین شرکتهای “رشدگرا” موفقیت را از طریق دستیابی به طیف وسیعی از اهداف اندازهگیری میکنند و از شیوههای مدیریتی متعدد برای دستیابی به آن استفاده میکنند.
هنری فورد، موسس شرکت امریکایی “فورد” معتقد است: تجارتی که فقط سود داشته باشد یک تجارت ضعیف است. نتایج گزارش شده در این مقاله این موضوع را تصدیق میکند. موفقیت در توانایی یافتن آنچه برای کسب و کار شما مهم است و سپس انجام اقدامات لازم برای رسیدن به آن است. خواه با حفظ سبک زندگی و ایجاد خوداشتغالی باشد، یا با رشد کسب و کار برای نسل های آینده و داشتن چشم اندازی روشن از آینده و پیوند آن با اقدامات مناسب کلیدی.